محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى
544
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )
آورده در سلك رفقا منتظم گردانيدند و مجموع را بيمن اقبال پادشاه فريدون همال و حسن سعى خان شجاعت خصال ، به دار السلطنهء قزوين رسانيده بعضى را به قتل آورده بعضى ديگر كه طالشه كلى از آن جمله بود ، از قيد كشتن نجات يافتند و اين نوبت نيز ، به استدعاى نواب ركن السلطنه ، شفقت و مرحمت نواب كسرى نصفت شامل حال عليخان گرديده بخشيده شد و از آثار قهر عالمسوز شهريار فيروز ايمن و مطمئن گشته به فراغ بال آسوده و خوشحال سير ميكردند . اما چون روزنامهء زندگانى ايشان ، برقم ستم مرقوم و دفتر حياتشان به خاتم انقضا مختوم گرديده بود و تقدير الهى نيز بر طبق اين ماجرا جريان يافته كه از مفسدان فتنهانگيز گيلان موجودى در قيد وجود نماند ، در آن چند روز طالشه كلى با رفيقان مدبر و مصلحت آن بخت برگشتگان مدبر مكتوبى بمردم گيلان نوشتند مضمون آنكه مخفى نماند كه از اعيان گيلان فلان و فلان كشته شدند و ما به لطايف الحيل خود را از كشتن رهانيده در قزوين بىدغدغهء خاطر سير مىكنيم و عنقريب گريخته مىآئيم و اين نوبت تا جان در تن و سر بر بدن هست ، گيلان را به قزلباش نمىگذاريم و اين كاغذ را هنوز از قزوين بيرون نفرستاده بودند كه مضمون خديعت مكنونش ظاهر شده بر زبانها افتاد و شيخ احمد آقا كه حاكم و داروغهء قزوينست ، چند كس بسر « 1 » راهها فرستاده هر گيلانى را كه ميرفت ، همه را گرفته آوردند بعد از تفحص و تجسس كاغذ بيرون آمد و چون اين حكايت به مسامع عز و جلال رسيد و شيخ احمد آقا مكتوب بحضور آورد ، فرمان لازم الاذعان به اخذ و قتل آن جماعت برگشته روزگار عزّ اصدار يافت و عليخان كه از ايشان امتياز يافته به قلعهاش ميبردند ، از وقوع اين قضيه او را نيز در آن راه روانهء منزل ياران ساختند و يكبارگى ساحت مملكت گيلان را از تمرد ارباب عصيان و
--> ( 1 ) - د : هر چند بر سر